تبليغاتX
هفت شهر عشق


و من اينجا ايستاده‌ام

كنار ساحل

موجها مي‌آيند

يكي يكي، پي در پي

يكي كوتاه يكي بلند

كوتاهتر انگاري زور بيشتري دارد اما بلندتر گويا ناي مقاومت در برابر موج كوتاهتر را هم ندارد.

كوتاهتر كه مي‌آيد تا مچ پايم را مي‌پوشاند اما بلندتر

به نوك انگشتانم هم نمي‌رسد

دو متري پايينتر سنگي نشسته

محكم سر جاي خود

و انگار نه انگار اين موجها پي در پي بر تن نحيفش مي‌كوبند

از جا جم نمي‌خورد!

نشسته

و من

ايستاده‌ام

اما نه چندان محكم

و موجها مي‌آيند......

مي‌آيند و مي‌روند

سنگ بايد بود

موج كوتاه مي‌آيد و مي‌رود

جابجا مي‌شوم تا

تتمه شنهايي كه زير پايم مانده‌اند صاف و صوف شوند

جماعتي با دريا عكس يادگاري مي‌گيرند

و من همچنان ايستاده‌ام

سنگ در مبارزه با موج صيقلي شده

نزديك سنگ مي‌روم صداي سوت حراست ميايد

دريا طوفاني ست عقب‌تر بيا

انگاري مي دانند جنبه ندارم!

سنگ بايد بود

ياد آن نامه معروف ميا‌فتم:

سلام
حال همه‌ ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند!
با این همه عمری اگر باقی بود،
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم،
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

...

حال همه ما خوب است اما تو باور نكن!

....

سنگ بايد بود ....

  


 توضيح واضحات 


1- عيداتون مبارك. خيلي مبارك

2- نگران نشيد. اينا فقط حرفهاي كنار ساحله و مربوط به اون روزا! حالم خوبه اما تو ....!!

3- جاتون خالي خيلي خوب بود. عكس مربوط به ساحل نمك آّبروده.

4- عكس فراوون اما وقت برا اديت محدود. نه تصحيح مي‌كنم حوصله اديت ندارم.

5- ممنون از تشويق‌هاتون.

6- دل‌تنگ از آلبوم حسرت با صداي محمد اصفهاني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:25  توسط آمون  | 

 


باغچه سازمان - با MP4 گرفتم!   باغچه سازمان - با MP4 گرفتم!   باغچه سازمان - با MP4 گرفتم!   فضاي سبز در خون‌مون - با موبايل گرفتم!

ديشب تا صبح چشم رو هم نگذاشتم! به قول ندا جغد ديدي؟ چشمام اونطوري بود!! تنم اونقدر سنگين بود كه احساس مي‌كردم مالكيتش دست من نيست. مشت هم كه مي‌كوبيدم انگار نه انگار اين عضلات چهار سر مال منه!!! از شدت سنگيني درد مي‌كرد. تا صبح انواع و اقسام فكرا كردم! جالبيش اينه به هر كي ميگم مي‌گه كار سنگين كردي؟!! اما دريغ از يه پياده روي ساده! البته ممكنه به قول اون اس ام اس معروف تو خيال بعضيها زياد آمد و شد كرده باشم!!!! بزار خيال كنم بزار ....!!!!

خيلي وقت بود اينقدر راحت برا نماز صبح بيدار نشده بودم. البته ديشب هم نخوابيدم كه بخوام راحت بيدار شم اما نماز دلچسبي بود. 6 نشده بود كه داشتم براي اومدن به سازمان حاضر مي‌شدم. و هنوز 6 و نيم نشده بودم كه زدم بيرون!!

من: فاطمي .... ويژژژژژژژژژ (صداي ماشين بود!)

من: فاطمي ......... و .......

عاقبت يه پژو اومد كه راننده‌اش خانم بود! اصولا چون از رانندگي خوشم نمياد از رانندگي خانمها هم احساس راحتي ندارم هر چند خانمها قانونمند تر از ...... بگذريم حوصله جر و بحث ندارم!!!

بعد از اون بارش سنگين برف تو زمستون پارسال كه مجبور شدم با آژانس بانوان رفت و آمد كنم ديگه سوار ماشيني كه خانم راننده‌اش باشه نشده بودم. اولش همون احساس اول رو داشتم اما خدايي تا برسم فاطمي آب تو دلم تكون نخورد. گفتم زمستون ياد اس ام اسهاي زمستوني افتادم همون گاز ما قطع شده و ... يا اون يكي كه مي‌گفت تو يخبندون آدم دست اوني كه بيشتر.... بگذريم.

هر چند آدم سرمايي هستم اما صبح به يه نتيجه جالب رسيدم. انگار زمستونها گرماي محبت آدمها بيشتره! نظر شما چيه؟

راستي اين اولين پست از اون فاز روز نوشته كه قبلا در موردش گفته بودم. خيلي مطمئن نيستم كه كارم درسته يا نه برا همين ممكنه همين پست رو هم پاك كنم!!!

در ضمن رو عكسا كليك كنيد سايز بزرگتر رو مي‌بينيد هر چند با دوربين يه مگا پيكسلي توقع عكس با كيفيت نداشته باشيد!

الان گیج خوابم....

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:17  توسط آمون  | 

 


  هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

سلام نازنینم!

1- می‌گن: هزار وعده خوبان یكی وفا نكند....

راست می‌گن؟؟؟؟

2- می‌گن: از دشمنان برند شكایت به دوستان

اما مولای من: چون دوست دشمن است شكایت كجا برم؟؟؟؟؟

3- مهربانم!

بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید كه بیش از این نپسندی به كار عشق

آزار این رمیده سر در كمند را

....

4- .....

صد حلقه می‌پیچی بهم تا یك گره وا می‌كنی

 ................

به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

 


توضیح واضحات


1- جای شما خالی فردای روز میلاد حضرت زهرا رفتیم مشهد. به یاد تك تك دوستان بودم. خیلی عالی بود اصلا دلم نمی‌خواست برگردم. اما افسوس اینم مثل همه سفرها. چند تایی با هزار بدبختی بیچارگی و مصیبت عكس گرفتم اونم با 350 D! اونایی كه واردن می‌دونن كه این دوربین چه حجمی داره بماند كه باز به چه مصیبت این دوربین رو با خودم بردم تو!! هنوز عكسها رو ادیت نكردم در اولین فرصت آدرسش رو بهتون می‌دم.

2- دلم می‌خواد بنویسم اما حسش نیست...

3- دلم می‌خواد قالب رو عوض كنم اما ...

4- ......................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:11  توسط آمون  | 

 


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

سلام آقای من!

خیلی وقت بود برایتان چیزی ننوشته بودم... تحفه را می‌پذیرید؟؟؟

زخاك پای تو ای دوست سرمه خواهم ساخت

           اگر زروی عنایت شبی كنی مهمان

                   ز بهر این دل طوفانی خجل گشته

                          شود كه گوشه چشمی به ما كنی ای جان؟؟؟

آمون - 27/3/87

به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

 


توضیح واضحات


1- جای شما خالی عصر به اتفاق دو خانواده (خودمون و دخترخاله مامان!) رفتیم پارك گفتگو. بماند كه حالم خوب نبود اما یه حس عجیب غریبی می‌گفت جناب عزارئیل دنبالمه! این فكر زمانی پر رنگتر شد كه یه آقایی هر جا ما رفتیم ایشون هم حضور داشتند...! هنوز زنده‌ام! اما نترسیدم. اتفاقا آماده‌تر از قبل بودم. دلیل نترسیدنم برا خودم قابل قبوله اما اگه به شماها بگم می‌گید كفر نگو رویا! پس نمی‌گم!! آهان اصلا اینو گفتم كه بگم اگه ندیدین حلال كنید!!

2- جدیدا این وزارت فخیمه ارشاد بد رو اعصابمه‌ها! گفته باشم! دلیلش رو شاید بعدا بگم.

3- آقای جوان گرامی! برادر! گیر نده! حتما حرف زدنم نمیاد كه چیزی دفعه قبل ننوشتم!!

4- حالم خوبه اما اعصاب ندارم.

5- می‌خواستم بگم شاید یه بخش به این وبلاگ اضافه كنم به عنوان روز نوشته اما خجالت كشیدم! با خودم گفتم الان می‌گید بچه پر رو اول پستهای واجبت رو به روز كن بعد برو سراغ مستحبات!

6- می‌دونم الان می‌گید این ادبیات نوشتاری تو نیست! تو را چه می‌شود! این چه وضع حرف زدنه! اما باور كنید طبق بند 4 واقعا ...!!

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:58  توسط آمون  |