هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبیاست
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام آقاي من!
صداي منو ميشنويد؟؟؟
كسي اون بالاها صداي منو ميشنوه؟؟؟؟
صداي من مياد؟؟؟؟؟؟
الو....................
اگر صداي من مياد....
يا رب....
... اَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ و انتَ ارحم الراحمين (83 انبياء)
الهي...
ارحم عبدك الضعيف .....
يا رب ...........
به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
توضیح واضحات
1- لطفا! نگران نشيد. اتفاقي نيافتاده. فقط دلم گرفته همين.
2- ممنونم از لطفتون و همينطور دلنگرانيهاتون و اين كه با وجودي كه بهتون سر نميزنم هنوز فراموشم نكرديد. به زودي از شرمندگيتون در ميام!
هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبیاست
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام مولاي مهربانم
بيحرفيم را به حساب بيادبي يا كم شدن محبتم مگذاريم. شايد، شايد نه حتما، اين از كم سعادتي من است كه نميتوانم برايتان بنويسم. دستم به احترام قلم پا نميشود!
اما اين به آن معنا نيست كه حرفي برايتان ندارم. حرفهايم زياد اما واژهها كوچكند. نيازم را از عمق نگاهم بخوانيد.
اين روزها دست به دامن مادرتان هم شدم!!! نميدانم اما احساس كردم دواي اين درد پيش مادرتان است. شايد چون خجالت ميكشيدم از شما بخواهم. ياد ايام گذراندان بحران پايان نامه افتادم. لب كه باز ميكردم، مادر كريمانه ميبخشيدند. اين بار هم نااميدم نكردند. مثل دفعات قبل... اما انگار ... بگذريم!
برادر بزرگوارم جناب آقاي خانگل زاده از من خواسته تا براي يكي از يارانتان نامه بنويسم. براي عيسي بن مريم. درخواست سختي بود از من كه سوادي ندارم....
بسم الله الرحمن الرحيم
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً «33»
ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ «34»
از: بنده گناهكار اما اميدوار خداوند
به: پسر يكي از پاكترين زنان عالم، پيامبر صلح و دوستي، عيسي مسيح
سلام و درود خداوند بر شما پيامبر پاك خدا.
آمده بودم درد دل كنم اما، نميخواهم از شما گلايه كنم به خاطر داشتن امتي كه علي رغم داشتن پيامبر صلح جو، خود در پي آتش افروزي هستند. چرا كه خود ما نيز ياران و امتي مناسب شان سيد و اشرف مخلوقات خاتم انبياء نبوديم و نيستيم. اكنون آمدم بگويم شما نيز مانند مولايمان در ميان امت خود غريب و تنهايي...
ولى [بعد از او] گروههايى از ميان پيروانش اختلاف كردند؛ واى به حال كافران از مشاهده روز بزرگ [رستاخيز]! «37» در آن روز كه نزد ما ميآيند، چه گوشهاى شنوا و چه چشمهاى بينايى پيدا ميكنند! ولى اين ستمگران امروز در گمراهى آشكارند «38»
گفتنيها را خداوند در كتب مقدس درباره حقانيت رسولان خود بيان فرموده است. اميدوارم با ظهور مولايمان همانند گذشته، پيروان اديان مختلف در كنار هم و در صلح و دوستي زندگي كنند.
آمين.
33، 34، 37، 38: سوره مريم
به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
توضیح واضحات
1- هر چند با تاخير اما سال نو رو به همه شما دوستان عزيزم تبريك ميگم.
2- اين نامه به مناسبت اعتراض به توهين مجدد به پيامبرمان نوشته شده است. از كليه دوستان دعوت مي كنم در صورت تمايل نامهايي بنويسند. نامه نگاريها از اينجا شروع شد.
3- ببخشيد كه دير شد! حس نوشتن نبود به خودم مرخصي دادم!
4- پنجره باران از احسان خواجه اميري
هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبیاست
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام مولای عادل!
اپیزود اول:
میخواستم برم خرید. سر كوچه منتظر تاكسی بودم. بعد از مدتی انتظار یه ون سبز اومد و سوار شدم. اولین چهار راه پشت چراغ قرمز (سر مرزداران) صدای دایره زنگی میاومد و یكی كه میخوند: ارباب خود ساملی علیكم.... چشم گردوندم. لابهلای این حجم انبوه آهن و فولاد پسر جوون 16 – 17 سالهایی كه لباس قرمز مضحكی پوشده بود با دو پسر بچه كوچكتر حدود 10 ساله با صورتهای كه با ذغال سیاه كرده بودند و با هر ضرب این جوون ریتم میگرفتند و بالا پایین میپریدند دیده میشد! جلوی هر ماشین میایستادند و حركات موزون مضحكی از خودشون در میكردند!! همه این هیجانات و بپربپرها برا این بود كه راننده یا مسافری دست بكنه تو جیبش و این شبای عید یه 50 تومنی كف دست این طفلان معصوم بزاره... ارباب خودم بز بز قندی، ارباب خودم چرا نمیخندی! راستی چرا هیچ كس به حركات اینها نمیخندید؟؟ شاید همه مثل من داشتند آهنگ دلقك آقای اصفهانی رو زمزمه میكردند....
اپیزود دوم:
(منبع خبرگزاری رسا)
اپیزود سوم:
آیییییییییی اونایی كه پا گذاشتید رو شونههای مردم و ازشون بالا رفتید....
حواستون هست؟؟؟ مسؤل هستید و البته مدیون. خوبه به فكر این هم باشید كه دینتون رو باید به ملت بپردازید. مراقب باشید. نزدیكه روزی كه باید جواب پس بدید. خیلی نزدیك ...
آقای عادلم! تو این آخرین جمعه سال از ته قلبم برا اومدنتون دعا میكنم.
به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
توضیح واضحات
1 – شعر دلقك:
به زمین خوردن دلقک، یا در آوردن شکلک
واسه اینه که تو بخندی، مثل رسم شاه و تلخک
کفشای لنگه به لنگه، میپوشه که هی بلنگه
پای راستش میده جفت پا، تا پای چپش بلنگه
واسه نونه واسه نونه، تا به كارش تو بخندی
که اگه اینو بدونی، تو به دلقک نمی خندی
کفشای لنگه به لنگه، می پوشه که هی بلنگه
مى دونه كه هر چی سنگه، همه پیش پای لنگه
پشت این چهره خندون، اون همیشه غصه داره
این همه شکلک و بازی، واسه نونه در میاره
2 – پست بعد در اولین جمعه سال جدید خواهد بود. امیدوارم سال جدید برای همه شما دوستان خوبم سالی پر از شادی و موفقیت و بركت باشه. تو دعاهای سر سفره هفت سین یادتون نره در حق هم دعا كنیم.
دومين باريه كه ازم دعوت ميكنه! اگر رد ميكردم دلخور ميشد. بهارم رو ميگم! حدود يه هفته پيش به يه بازي دعوتم كرد. بازي آخر سال!
یکم- بزرگترین آرزوتون که تو سال 86 برآورده شده چی بوده (از اون آرزوهایی که سر سفرهی هفتسین داشتین)؟
ج- يادم هست چي آرزو كردم، اما ....!!!
دوم- مهمترین آرزوتون که امسال برآورده نشد، چی بود؟
ج- اولي: غير قابل پخش!!! دومي: سفر حج! سومي: سفر عتبات! قبولی ارشد که اصلا کنکور نداده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سوم- سال 86 رو تو یه عبارت کوتاه چند کلمهای چه جوری توصیف میکنید؟
ج- پر از دلشوره و استرس! گاهي شيرين گاهي تلخ! به قول مهديه همکارم: قهر به شوق آشتي!! فشار كاري سنگين...
چهارم- بهترین (یا بدترین) خاطرهی امسالتون چی بود؟
ج- بهترين : جشنواره رسانههاي ديجيتال!!! نمايشگاه قرآن!!! شايد بگيد تو كه سر اين نمايشگاهها كلي غر زدي!! بله غر زدم اما از چند جهت برام عزيز و شيرين بود. دليل اول: غير قابل پخش!!! دليل دوم ديدار با بعضي دوستان وبلاگ نويس خوب مثل آقاي شوريده، آقاي عكاس باشي، آقاي ابراهيمي، خانم ورودي 84، خانم بينشان و .... دليل سوم: كسب تجربه كاري. اما اعتراف ميكنم دليل اولم قويتره!!!!!!!!!
يكي ديگه از بهترينها كسب رتبه دوم در مسابقه وبلاگ نويسي طليعه ظهور (روزهاي عاشقي) رتبه سوم در مسابقه وبلاگ نويسي بيعت دوباره با وارث غدير (هفت شهر عشق) رتبه چهارم در مسابقه وبلاگ نويسي تقريب مذاهب (هفت شهر عشق).
باز هم از بهترينها سفرهاي من (مشهد، نور، نوشهر، رامسر، نمك آبرود)
بدترين- سپري كردن 7 ماه كاري جهنمي!! كه باور كنيد اگر دليل غير قابل پخشم نبود قادر به تحمل نبودم!
پنجم- چه حرفی واسه بهار 87 دارید؟ (کوتاه، تو 2-3 جمله لطفاً!)
ج- جون مادرت هم آب و هوات خوب باشه هم روزگارت قشنگ!!
ششم- چندتا از دوستانتون رو به این بازی دعوت کنید.
ج- بدينوسيله آقاي دكتر بوترابی بزرگوار، رعناي مهربانم، ورودی 84 عزيز، شراره گرامي٬ آقا سیامک و ماری مهربانم رو به اين بازي دعوت ميكنم.
توضیح واضحات
1 – اين پست به خاطر گل روي بهارم به روز شده.
2- از آقاي دكتر بوترابي هم به خاطر همراهيشون ممنونم.
3- اين روزها آب و هواي ولايت وبلاگستان اساسي سياسي شده. به هيچ وجه دلم نميخواست تو اين زمينه مطلبي بنويسم اما:
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
راستي تو اين آشفته بازار كي اينكاره است؟؟؟؟
نيست در شهر نگاري كه دل ما ببرد؟!؟!؟!
اين روزها بيشتر ياد سريال كيف انگليسي ميافتم!!!!
4- عنوان موسيقي اين پست: وطنم با صداي سالار عقيلي.