اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها
و سر مستودع فيها بعدد ما احاط به علمك
اين روزها دلتنگيهاي مدينه دوباره داره سر باز ميكنه. نميدونم چرا هيچ وقت كهنه نميشه.
عجب حرفي! نبايد هم كهنه بشه. مگه ميشه آدم مادرش رو بتونه فراموش كنه؟؟ ........
اي كاش ميشد حرفي نزنم و شما برا خودتون نقطه چينها رو بخونيد. اونايي كه رفتن و غربت مدينه رو فهميدن، ميدونن كه اين شبها و روزها، مدينه حتي بيبيرق و پرچم مشكي هم عزا داره. اونايي كه رفتن و ديدن، ميدونن كه بقيع هر شبش شام غريبانه...........
اونايي كه رفتن و ديدن، وقتي از صحن بقيع به سمت حرم نگاه ميكنن، اغلب با خودشون ميخونند:
چي شد اون كوچه؟
كجاست اون خونه؟
آدماش كجان....................... خدا ميدونه
وقتي ميشيني جلوي اون در كوچيك و ذل ميزني به پس اون نردهها، چه چيزها كه نميشنوي. چه چيزها كه نميبيني............
بزاريد نگم........ آخه ممكنه پسرش هم بخونه و ... نميخوام دلش رو هم مثل اون در ................
بزاريد نگم.
مولاي مهربون من. با هيچ چيزي نميتونم دردتون رو كم كنم. تسليتمون رو بپذير.
5 سال پيش درست فرداي شهادت مادرمون تهران رو به مقصد مدينه ترك كرديم. و امروز ...........
توضیح واضحات
1 – تو دل يه مزرعه
يه كلاغ روسياه
هوايي شده بره
پابوس اما رضا........
2 – از همه دوستاني كه تو اين مدت اذيتشون كردم عليالحساب حلاليت ميطلبم. به خصوص از آقاي جوان عزيز كه ناخواسته موجب آزارشون شدم. انشاءالله برميگردم و مردم آزاري رو از نو شروع ميكنم!!
3 – تو پست امروز به دليل كمي فرصت از بخش تشكر صرف نظر ميكنم.
التماس دعا
هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبیاست
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام آقاي غريبم!
هيچ حرفي براي گفتن ندارم الا اين كه
تسليت ..........
....
به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
مولای من! میدانم که میخوانی ...
صدای پا و قدمهای توست میدانم بیا نگار من که پریشانیم ز توست میدانم
توضیح واضحات
اگه عمري باقي بود دوشنبه مينويسم.
من لم یشکر المخلوق ...
با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ برادر خوب و مهربانم آقای پروانه مهاجر، برادر خوب و مهربانم آقای سیدمحسن، آقای احسانبخش، آقای آبدارخانه، آقای جوان گرامی، آقا سامی عزيز٬ منتظر خوبم، هدهدصبای مهربان، آقای عبادی٬ برادر کوچکتر گرامی، صهبای صفای مهربان، گمنام عزیزم، آقای قرینه بزرگوار٬ ماری عزیز و س- زارعی. از لطف همگی ممنونم.
هزار
مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن
کمال بیادبیاست
اللهم
صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و
احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام
مولای من!
این
منم! حیران، گمگشته، تنها و بیپناه در این برهوت
تنهایی........
میگویم
بیپناه اما نگرانم از این كه مبادا به درگاه خداوند نعوذ بالله كفر گفته باشم. اما
آقای مهربان من، این بره جامانده از كاروان منتظرینتان، تا سرش را به آغوش مولایش
ننهد، پناهگاه خود را نمییابد. مولای من باز هم بگویم؟؟؟ بگویم پیش از اینت بیش از
این اندیشه عشاق بود؟؟؟؟
گلایه؟!
نه مولا جان! من كه باشم!!
فقط...
بازهم
از همان منظومه لیلی و مجنون میگویم...
كو
آن دو به دو به هم نشستن؟
عهـدی
بـه هـزار عهـده بستـن؟
كو
آن به وصال امید دادن؟؟؟؟
....
دلتنگم
مولا!
دلتنگم
آنچنان كه اگر بینمت به كام خواهم
كه جاودانه بنالم به دامنت
...
به
ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
مولای
من! میدانم که میخوانی ...
صدای
پا و قدمهای توست میدانم بیا نگار من که
پریشانیم ز توست میدانم
توضیح
واضحات
1 - آقای جوان در كامنتهای پست قبل نوشته بودند كه: فکر
میکنم این توضیح واضحات ((نقاب)) را از چهره شما بر میدارد!
این
كه بخش توضیح واضحات چطور از چهره من نقاب بر میداره نمیدونم!! اما در این مورد
فقط یك جواب برای جناب جوان دارم:
حالی
درون پرده بسی فتنه میرود تا آن
زمان كه پرده برافتد چها كنند
این
كه كسی در مورد من چطور فكر میكنه شاید خیلی مهم نباشه. مهم اینه كه خدا عاقبتمون
رو بخیر كنه و نقابمون اون دنیا به خیر و خوبی برداشته بشه.
2
- باز هم آقای جوان فرموده بودند: فکر
نمیکنی به جای چند وب! یه وب درست و حسابی داشتن خیلی خیلی بهترتره عزیز دل
برادر؟! هان فکر نمیکنی. هان. هان!!!!
شاید
حق با جناب جوان باشه، اما راستش ترجیح میدم تو هر كدوم از وبلاگهام به جنبههایی
از روحیه خودم برسم! توجه داشته باشید من یه خردادیم و با كلی روحیه متنوع!!!!!
روزهای عاشقی یك وبلاگ گروهیه! بانو هم حسابش جداست! به غیر از این آیا وبلاگ
دیگهای هم دارم كه شما ازش خبر داشته باشید؟؟؟ شاید!!! كه اون جنبههای خصوصیتر
روحیه و حتی زندگی منه. ترجیح میدم اونجا تنها باشم.
3
- راستش فكر میكردم فقط آقا سامی و دو سه نفر از دوستان نزدیك پیگیر ننوشتن
پستهای روز سهشنبهام باشن اما در هفتهایی كه گذشت ایمیلی دریافت كردم كه به نظرم
تا به حال صاحب اون
ایمیل حتی كامنت هم تو وبلاگم نگذاشته باشه. اما نكته جالب این بود كه
دلیل ننوشتنم رو پرسیده بود. وقتی خوندم اول كمی خجالت كشیدم مثل آدمهای بدقول!!
بعد شونههام به خاطر توقعات مخاطبینم سنگین شد و بعد بغض
كردم..........
در
میان شما دوستان فقط خواهر خوبم منتظر عزیز دلیل واقعی ننوشتنم رو میدونست. وقتی
مداركت رو با هزار ذوق و شوق آماده كنی كه فرداش بری دفتر مركزی برای ثبت نام عمره،
بعد، تو اخبار آخر شب بشنوی كه تا اطلاع ثانوی امكان ثبت نام نداری........... شاید
اگر شما هم بودید تا مدتی دیگه دست و دلتون به نوشتن
نمیرفت!
با
وجود این تلاشم رو میكنم.
من
لم یشکر المخلوق ...
با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ برادر خوب و مهربانم آقای سیدمحسن، آقای غفاری بزرگوار٬ منتظر خوبم، آقای جوان گرامی، هدهدصبای مهربان، آقای قرینه بزرگوار٬ صهبای صفای مهربان، عبدعاصی عزیز٬ برادر کوچکتر گرامی، تولد دوباره خوبم، آقا سامی گرامی٬ عاشق خدا٬ ماری عزیز، ورودی 84 مهربان و عاشق یاس. از لطف همگی ممنونم.
هزار
مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن
کمال بیادبیاست
اللهم
صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و
احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام
نازنینم!
مراد
دل زتماشای باغعالم چیست
بهدستمردمچشمازرختوگلچیدن
........
به
ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
مولای
من! میدانم که میخوانی ...
صدای
پا و قدمهای توست میدانم بیا نگار من که
پریشانیم ز توست میدانم
توضیح
واضحات
دلم
میخواست طبق درخواست آقای جوان چند خطی در توضیح واضحات امروز هم داشته باشم اما
حسش نیست. چراش رو نمیدونم. اما همینقدر میدونم كه حتی یه جای دیگه هم فرصت نكردم
از جشنواره بنویسم. هفته سختی بود به خصوص آخر هفته. پس اینم ...!!
من
لم یشکر المخلوق ...
با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ برادر خوب و مهربانم آقای پروانه مهاجر، برادر خوب و مهربانم آقای سیدمحسن، آقای قرینه بزرگوار٬ آقا سامی گرامی٬ بینشان عزیز، منتظر خوبم، چشم انتظار یاران٬ آقای خانگلزاده بزگوار، بیدل عزیز، آقای جوان گرامی، كنیز آل طه حاجیه رضوان خوبم، برادر کوچکتر گرامی، وبلاگ نویس، هدهدصبای مهربان، دوست عشقی، تینای خوبم، ماری عزیز، مهاجر سبز گرامی و آقای نعمتی. از لطف همگی ممنونم.
هزار
مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن
کمال بیادبیاست
اللهم
صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و
احشرنا معهم و العن اعداهم
سلام
آقای من!
جمعه
كه میشود،
منتظر روزیم هستنم. باور دارم كه تا نخواهید نمیشود نوشت. نیاز میكنم و ناز
میكنید... دلم كه میشكند با دستهای مهربانتان نامتان را بر دلم مینویسید و اجازه
میدهید...
مهربان
من!
اگر
این جماعت عاشق پی به حد مهربانیتان ببرند، میدانید چه
میشود؟
مولای
من!
......................................
به
ابی انت و امی و نفسی و مالی ...
مولای
من! میدانم که میخوانی ...
صدای
پا و قدمهای توست میدانم بیا نگار من که
پریشانیم ز توست میدانم
توضیح
واضحات
1 - یكی از اتفاقات قشنگ جشنواره، همونطور كه هفته پیش هم گفتم
دیدار با دوستان خوب وبلاگ نویس بود. این كه وقتی سالن 15 رو نگاه میكردی، میدیدی
كلی جماعت تو رفت و آمده و اغلبشون هم وبلاگنویس!! ولی تو نمیشناسیشون! اینكه یكی
میاد و آدرسی میپرسه و نه او میشناسه تو رو، و نه تو میشناسیش!! این اتفاق روز
دوشنبه افتاد. یكی اومد و پرسید: ببخشید من شنبه اومدم و اشتباهی آدرس ایكنا رو
پرسیدم!
سرم
شلوغ بود برا همین به بهار و همكار دیگهمون سپرده بودم كه جواب بازدید كنندهگان
رو بدن. دیدم اومد. نگاش كه كردم تو دلم گفتم حتما استاد دانشگاهه! خدا كنه بچهها
بتونن خوب توضیح بدن. اما اونقدر ذهنم شلوغ بود كه یك لحظه شنیدم بهار جیغی از
خوشحالی كشید!! و گفت: خانم آموووووووووووون!!!! آقای شوریده!!!!!!!!!!!!!! اولش
فكر كردم اشتباه شنیدم!!! پرسیدم: آقای؟؟ باورتون نمیشه اگه بگم كه چقدر ذوق كردم.
افسوس كه مدت كوتاهی در خدمتشون بودیم. چون داشت مراسم اختتامیه شروع میشد و
...
تو
مسیری كه داشتیم به سالن خلیج فارس میرفتیم صحبتم با بهار همین بود كه جای خیلی از
دوستان تو این مدت خالی بود: آقای سید صدر، برادرم پروانه مهاجر، آقای غفاری، آقای
مسافر غریب، قصهگو، علیآقا و یه عالمه دوست خوب و مهربون
دیگه.
لازمه
كه بگم ظاهرا آقای شوریده روز شنبه هم تشریف آورده بودند كه من و بهار همایش بودیم
و دوباره به خاطر ما قدم رنجه كرده بودند. آقای شوریده یك دنیا
ممنونیم.
2
- دوستان خواسته بودند در مورد جشنواره هم بنویسم. هرچند خیلی از وبلاگ نویسان در
مورد جشنواره و نمایشگاه نوشتند و اگه من هم بنویسم تكراری میشه اما اگه فرصت كردم
به روی چشم. اما شاید یه جای دیگه بنویسم!!
3
- از همه دوستانی كه لطف كرده بودند و پیام تبریك گذاشتند متشكرم. راضی به زحمت
هیچكدومتون نبودم. راستش اصلا نمیخواستم تو وبلاگم مطرح كنم اما نمیشد لطف شما رو
بدون تشكر بزارم. باز هم ممنون.
4
– در مورد سفرنامه روزهای سه شنبه هم خیلی شرمندهام! یا دعا كنید سرم كمی خلوت شه!
یا دعا كنید مدیریت زمانم قوی شه!! و یا دعا كنید به مصداق دعای شریف كمیل: قو علی
خدمتك جوارحی!!!
من
لم یشکر المخلوق ...
با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ برادر خوب و مهربانم آقای پروانه مهاجر، آقای صدر بزرگوار، برادر خوب و مهربانم آقای سیدمحسن، منتظر خوبم، بینشان عزیز، ققنوس، سمیه خانم، آقای عبادی گرامی٬ آقای قرینه بزرگوار٬ بیدل عزیز، تولددوباره خوبم، برادر کوچکتر گرامی، هدهدصبای مهربان، آقای راهنمای بزرگوار، منتظر (این عزیز منتظر دیگه است!) آقا سامی گرامی٬ ماری عزیز، حضور بزرگوار، نوایدل گرامی، فهیمه خانم، آقای احسانبخش گرامی، رعنای عزیز، زهرا خانم، خانم قهرمانی، آقای سوزنبان (البته یكشون!) و هاتف گرامی. از لطف همگی ممنونم.