تبليغاتX
هفت شهر عشق

    follow me on Twitter




    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    سلام نازنینم!

    یك ماه مبارك دیگر از راه رسید...

    کاش در این رمضـان لایق دیـدار شویـم

    سـحری با نفـس گـرم تـو بیـدار شـویم

    کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

    تا که همسفره تـو لحظـه افـطار شویم

     

    آقا... طاعاتتان قبول. التماس دعا!

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانی ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1- مونده بودم چی بنویسم! خدا خیرش بده آقای ابراهیمی عزیز رو با این آف زیبا.

    2- احتمالا هفته بعد نمی‌تونم به روز كنم. نمایشگاهم ... شرمنده!

     


    من لم یشکر المخلوق ...


    با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ آقای صدر بزرگوار٬ آقای عبادی٬ آقای قرینه بزرگوار٬ آقا سامی، منتظر خوبم، آشنای ‌غریب مهربان، عاشق خدا٬ عبد عاصی عزیز و آقای حسین پور. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 17:12  توسط آمون  | 


     


    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    سلام مهربانم!

    می‌بینی مولا! دور از جانتان پاچه می‌گیرد!! گاه چپ، گاه راست، گاه پایین، گاه بالا!! انگاری نوبت سوریه شده. فلسطین و لبنان و حالا سوریه! كی قرار است از دست این سگ هار (كه آدم عارش می‌آید اسمش را به زبان بیاورد) خلاص شویم؟ كی قرار است منطقه روی امنیت را ببیند؟

    كفتارِ پیرِ زشتِ خوك صفت سایه‌اش را بر عراق و افغانستان انداخته و گویی نمی‌خواهد شرش را از سر مردم بی‌پناه و مظلوم كم كند. هر بار بهانه‌ایی برای حضور می‌یابد. دعواهای زرگری را دیده‌اید؟؟؟ خودشان دعوا شروع می‌كنند و بعد می‌گویند امنیت نیست پس می‌مانیم!!! در خوابهامان هم خلاصی نداریم. دیشب برای هزارمین بار خواب جنگ می‌دیدم... مثل هفته پیش... مثل ماه پیش... اما خواب دیشبی هم فرق داشت. و آن سر بند...

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانی ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1- خیلی نزدیكه! همین پشت در!! فقط كافیه در رو باز كنید. خودتونو آماده كردید؟؟

    ماه مبارك رمضان كمتر از یك هفته دیگه شروع می‌شه. حتما خیلیهاتون رفتید به استقبال این ماه نازنین. بیایید تو این روزهای قشنگ هم‌دیگه رو از دعا خیر محروم نكنیم.

    2- برای مطالعه مراقبات و اعمال ماه مبارك رمضان هم می‌تونید به آرشیو من در این صفحه مراجعه كنید.

    3- راستی امسال هم نمایشگاه قرآن رو در پیش داریم. و به همین دلیل ممكنه كمی تاخیر در ارسال پستهام داشته باشم. از الان گفتم كه در جریان باشید!!

    ۴- پیشنهاد می‌کنم موسیقی این پست رو گوش بدید.

     


    من لم یشکر المخلوق ...


       با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ آقای صدر بزرگوار٬ برادر خوبم آقا سید محسن گرامی٬ رعنای عزیز، آقا سامی، منتظر خوبم، آقای قرینه بزرگوار٬ آشنای ‌غریب مهربان، آقا مهدی٬ حاجی٬ آقا کریم و ورودی 84 گرامی. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:30  توسط آمون  | 


     


    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    توي موج ابر و باد

    يه روز مهدي مياد

    يه غروب آتيشين

    كه زمين ذوب حرارت خداست

    كوچه‌ها همه چراغون مي‌شه باز

    ديوارا آئينه بندون مي‌شه باز

    ديو شب از كوچه بيرون مي‌شه باز

    جاي صبح سربي پر از غبار

    توي بهت انتظار

    كوچه‌ها داد مي‌زني يكي اومد

    جاده فرياد مي‌زنه مهدي اومد

    .....

    سلام مولاي من!

    چهارشنبه ميلادتان بود. كوچه‌ و خيابانها را برايتان آذين كردند و شعرها سرودند و مولوديها گرفتند و كف و سوت و شادي... تهران پر بود از شوق ميلاد شما، گل نرگسم!

    اما نمي‌دانم چرا دل همه يه جوري گرفته بود. ببخشيد حرف بي‌ربطي زدم؟! خوب بايد هم گرفته باشد!! برايتان تولد گرفتند و نقل و شيريني و كيك...

    اما...

    نديديمتان...

    عكاس: جناب عكاسباشي

    غربتتان را حس كردم در بين همان كف و سوتها... دلم شكست. در همان مجلس مولودي، بين همان كف و سوت و نقل و شيريني از خودم مي‌پرسيدم چند نفر از ما به همين اندازه منتظر آمدنت هستيم؟؟؟؟ چند نفر از ما به همين اندازه از آمدنت شادمان مي‌شويم؟؟؟ چند نفر از ما واقعا همان روز را منتظر آمدنتان به مجالسمان بوديم؟؟؟؟ اما نازنينم! با اين همه خوشحالم كه از به دنيا آمدنتان و جشن ميلادي كه هر سال به افتخار آمدنتان برگزار مي‌شود، جماعت بسيار اين چنين شادمانه به استقبال مي‌روند. خوشحالم كه در ايران و تهران هستم. چرايش را خودتان بهتر مي‌دانيد!

    محبوبم! منتظر آن روزي هستم كه آمدنتان را اين چنين جشن بگيريم. اما نمي‌دانم واقعا فرصتش را خواهيم يافت؟؟؟ مي‌ترسم شق دومش را بيان كنم. مي‌ترسم بگويم نكند آن روز ... خدا آن روز را نياورد.

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانی ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1- مدت غيبتم پر بود از اتفاقات تلخ و شيرين!

    2- اونقدر ذهنم مشغول بود كه حتي به كاري كه سه هفته براش از شما دوستان مرخصي گرفته بودم هم نرسيدم.

    3- حتي دوستان دفتر توسعه هم كه براي اردوي طهورا تماس گرفتند و دعوت كردند، نتونستم برم و شرمنده‌شون شدم!

    4- دوستاني كه نزديكترند باخبرترند! درست عصر روز شهادت امام حسن عسگري و همزمان با آغاز امامت حضرت وليعصر (عج) با خبر شدم كه وبلاگ گروهي روزهاي عاشقي در مسابقه وبلاگ نويسي مهدويت (بيعت دوباره با غدير) حائز رتبه دوم شده و قرار بود به زودي جوايزمون رو بدن اما اين داستان طول كشيد تا اينكه هفته پيش از قم تماس گرفتند و براي دوشنبه 13 شعبان براي مراسم اهداي جوايز دعوت كردند. جايزه كمك هزينه سفر به عتبات بود (كه در اين مورد بايد با گروه روزهاي عاشقي صحبت كنم تا نحوه خرج كردنش رو به توافق برسيم. به هر حال كار گروهي بوده و بايد در مورد جايزه هم تصميم گروهي گرفته بشه) و اين از نظر من عيدي مولا بود در سالروز آغاز امامتشون.

    5- بين همان كف و سوت و شادماني و در همان مجلس مولودي باز هم از قم تماس گرفتند!!! اين بار در مسابقه وبلاگ نويسي طليعه ظهور... اطلاعت بيشتري ندارم. انشاءالله عصر امروز هم بايد قم باشم. اين هم عيدي ديگر مولا. شما بگيد چه كنم با اين همه لطف او و شرمنده‌گي از محبوبم.

    6- براي سلامتي يكي از دوستان هم بسيار دعا بفرماييد.

    ۷- تکمیلیه!!!: رتبه سوم جشنواره طلیعه ظهور بخش وبلاگها با گرایش عمومی- جوایز: ربع بهار آزادی٬ لوح افتخار٬ تندیس بلورین!! اما چون با دو وبلاگ شرکت کرده بودم آخرش هم نگفتند مربوط به کدوم وبلاگه!!! این هم اطلاعات تکمیلی برای دوستانی که پیگیر بودند.

     


    من لم یشکر المخلوق ...


      با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ برادر خوب و مهربانم آقای پروانه مهاجر، آقا سامی، منتظر خوبم، آقای قرینه بزرگوار٬ آقا علیرضا، نوراللهی عزیزم، بانوي ايران زمين، آشنای ‌غریب مهربان، خيمه‌گاه، آقای هيچ، نعمت اللهی٬ خوشه چين، عبدعاصی عزیز٬ مطرب عشق، ديدگاه، منتظران و آقا مهران. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:0  توسط آمون  |