تبليغاتX
هفت شهر عشق

    follow me on Twitter




    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    سلام حاجی مهربان خدا!

    حجكم مقبول، سعیكم مشكور! قبول باشه حاج آقا!

    چه سعی بی‌حاصلی داشتم دیروز وقتی برنامه دعای عرفه ضبط شده از عرفات رو می‌دیدم. چشم می‌گردوندم شاید دوربین ... شاید!! اما افسوس. زوری كه نیست! چشم كه محرم نباشه هزاری هم كه نگاه كنه نمی‌بینه!! خوش به سعادت اونایی كه دیدن! اونایی كه دیدن و شناختن!

    امیدوارم به حق این عید بزرگ، شب یلدای زمستون انتظارتون هم به اذن خداوند زودتر به سحر وصال برسه.

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانید ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1 – امروز عید قربان به تقویم ایران بود. عیدتون مبارک! قطعا خیلیها كه به حج مشرف شدن و یا حتی نشدن اما لبيك تلبیه اشكشونو درآورده، این روزها خواب و خوراك ندارن و اشك مهمون خلوت شبهاشونه. امیدوارم سال دیگه شما هم جز حاجیان خانه دل باشید نه خانه گل!

    2 – یكی از دل نگرانی‌هام به خواست خدا داره حل می‌شه. سرپرست جدید شهرمون ده روزی‌ست تعیین شده و الهی شكر كسی است كه نگاه متفاوتی به وبلاگها و به خصوص وبلاگهای قرآنی داره كه جای شكرش باقیه. اینا رو كه گفتم نه به این خاطر كه خدای نكرده بگم سرپرست قبلیمون با وبلاگ مشكل داشت! نه! خدایی هم جناب آقای فرزام و هم آقای دكتر كرمانپور نگاه مثبتی به این مقوله داشتند و دارند.

    3 – اعتراف می‌كنم این نگرانی اصلی من نبود! همچنان دعا كنید!

    4 – راستی شهردار جدید شهر تو پست قبلیم لطف كرده بود و برام كامنت گذاشته بود. بهشون خوش آمد میگم و امیدوارم كامنت اول و آخرشون نباشه!

     


    من لم یشکر المخلوق ...


    با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ منتظر مهربانم، آقای قرینه بزرگوار٬ آشنای غریب خوبم، چشم انتظار یاران عزیز٬ مهاجر سبز مهربان، عاشق خدای گرامی، نثر مای بزرگوار و علی آقا. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:50  توسط آمون  | 


     


    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    سلام زائر مهربان خدا!

    خوش به حال آنان كه این روزها با شما قرار دارند. كدام گوشه مشعر؟؟؟ كدا كنج منا؟؟؟ خوش به حال آنان كه به شوق روی شما در التهابند كه می‌دانم انتظارشان را بی‌پاسخ نمی‌گذارید. خوش به حال آنان كه می‌بینند و می‌شناسندتان چرا كه شناختن مهمتر از دیدن است.

    راستی آقا این روزها كه می‌خواهید بروید عرفات یادتان نرویم. همه ما اینجا می‌گوییم التماس دعا. موقع خواندن مصیبت‌نامه عمویتان عباس... خوش به حال آنان كه در آن مجلسند.

    نازنینم می‌دانید كه چرا پستهای روز سه‌شنبه را تعطیل كردم. دعایمان كنید تا روزیمان شود. دلم برا نفس تنگیهای از سر شوق موقع تلبیه تنگ شده. دلم برای مدینه تنگ شده. دلم برای كمیل مدینه تنگ شده. دلم لك زده برای زیارت عاشورا در عرفات. یادش بخیر زمزمه می‌كردیم: دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی ......

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانید ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1 – شنبه دهم آذر ماه جراحی لازك داشتم. هنوز دیدم كامل نیست و تار می‌بینم. (دلیل غیبت هفته پیش)

    2 – متاسفانه با خبر شدم پدر بزرگ دوست و همكار خوبم بهار نازنینم فوت كرده. تو این وبلاگ هم بهش تسلیت می‌گم. امیدوارم بعد از این اخبار شادی بخش رو منتشر كنم.

    3 – یه چیزی می‌خواستم بگم باز یادم رفت! شرمنده!!

     


    من لم یشکر المخلوق ...


    با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ منتظر مهربانم، عاشق خدای گرامی، تولد دوباره مهربانم، آشنای غریب خوبم، رعنای عزیز، آقا بردیا٬ مبینا خانم٬ آقا حامد٬ مسافر منتظر گرامی٬ نرگس خانم عزیز، آقای ابراهیمی بزرگوار و برادر کوچکتر گرامی. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:9  توسط آمون  | 


     


    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    سلام محبوبم!

    هفته سختی بود. خیلی سخت... اما الهی شكر گذشت. خودمانیم‌ها مقایسه هم كه می‌كنم باز هم وزنه شما سنگین‌تر است.

    این شعر آقای نظری حكایت ماست و چه شیرین گفته...

    بـی قـرار توام و در دل تنـگم گله‌هاست

    آه! بی‌تاب‌شدن عادت كم‌حوصله‌هاست

    مثـل عـكس رخ مهتـاب كه افتـاده در آب

    دردلم‌هستی‌و بین‌من وتو فاصله‌هاست

    بی‌تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

    مثل‌ شهری‌كه به‌روی گسل‌زلزله‌هاست

    آسـمان با قفـس تنـگ چـه فرقـی دارد؟

    دیدنت آرزوی روز و شـب چلچـله‌هاست

    بازمی‌پرسم ازآن مسئله دوری و عشق

    و ظهـور تـو جـواب همـه مسئـله‌هاست

    ابولفضل نظری

    و راست می‌گوید. بی‌تاب شدن عادت كم حوصله‌هایی مثل من است.

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانی ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1 – خداوند خیلی دوستم داره. هر بار كه به مشكلی بر می‌خورم پررنگ‌تر از قبل می‌فهمم اما دریغ كه ایمانم ........

    1 – الهی شكر تا حدی به خیر گذشت. اینو مرحون دعای دوستان گلی هستم كه تو خلوتشون با خدا یادشون نرفتم. ممنونم.

    2 – تمام كامنتهای این مدت رو بالاخره با كمك خداوند سعی كردم جواب بدم. دیگه فكر نمی‌كنم عزیزی از قلم مونده و گله‌مند باشه. به هر حال باز هم از این تاخیر عذرخواهی می‌كنم هر چند بار اول و آخرم نخواهد بود!!!!

    3 – احتمالا یك هفته‌ایی در خدمتتون نخواهم بود (البته به صورت آف‌لاین و مسنجر!) انشاءالله اگه تونستم هفته بعد به روز خواهم كرد.

    4 – همچنان التماس دعا تا زمان رفع كامل مشكل!

    5 – این روزها جای چند تا از دوستان وبلاگ نویسمون خیلی خالیه یكی نویسنده وبلاگ من او (بی‌نشان) و دیگری حدیث دل (آقا سامی). انشاءالله هر جا هستند صحیح و سالم باشند.

     


    من لم یشکر المخلوق ...


      با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ قصه‌گوی عزیزم، منتظر مهربانم، عاشق خدای گرامی، حضور عزیز٬ زهرا خانم٬ آقای شمس بزرگوار، تولد دوباره مهربانم، بانوی ایران زمین گرامی، آقای دکتر بوترابی همیشه خندان٬ ماری عزیز، آقای قرینه بزرگوار و آقا سعید. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:49  توسط آمون  | 


     


    هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    و احشرنا معهم و العن اعداهم

    سلام نازنینم!

    خواستم بگویم فراموشم كرده‌اید، یاد فرمایشتان افتادم "ما در رعایت حال شما كوتاهی نمی‌كنیم ..." اما آقای من انگار ... می‌دانم فراموشم نكرده‌اید اما...

    امروز كارم به الهی عظم البلاء كشید!! پس ادركنی مولای من!

    ....

    به ابی انت و امی و نفسی و مالی ...

    مولای من! می‌دانم که می‌خوانی ...

    صدای پا و قدمهای توست می‌دانم       بیا نگار من که پریشانیم ز توست می‌دانم

     


    توضیح واضحات


    1 – عید میلاد امام رئوف ضامن آهو مبارک باد.

    2 – از همه دوستانی كه با كامنتها و آفهای خصوصی و عمومی نگران حالم بودند و ابراز لطف كردند تشكر می‌كنم. زنده‌ام! و ملالی نیست جز دوری شما عزیزان!!

    3 - دوهفته تاخیر! چرا؟ عرض می‌كنم خدمتتون: یك هفته دستگاهم بیمارستان بود! به جهت مشكلات فنی. هفته دوم هم! وجدان كه نباشه كار ملت زاره! امان از این جماعت به ظاهر فنی! ویندوزی كه نصب كرده بود مشكل داشت. هفته دوم، خودم داشتم ویندوز نصب می‌كردم!!!

    4 - خدمت برخی دوستانی كه در جریان بودند: من بالاخره دوربین خریدم البته با كمك استادم جناب عكاس باشی بزرگ! اما باور كنید نتونستم هنوز عكس درست حسابی بگیرم راستش هنوز یاد نگرفتم باهاش خوب كار كنم و از این بابت چندی پیش هنگام آموزش مورد غضب حضرت استاد قرار گرفتم!!

    5 – شنیدین یه شغل به مشاغل موجود اضافه شده؟؟؟!!! به یك كامنت گذار حرفه‌ایی با سه سال سابقه كار مفید، جهت پاسخگویی "فی‌سبیل‌لله" به كامنتهای رسیده اینجانب از ابتدای تیرماه نیازمندم. باور كنید دیگه روم نمی‌شه بیام وبلاگاتون!!

    5 - برام دعا كنید اونم خیلی جدی و خیلی اورژانسی. انگار دیگه بالاییها صدام رو نمی‌شنون...


    من لم یشکر المخلوق ...


      با سپاس و تشكر از دوستان و همراهان عزیزم: بهار نازنینم٬ برادر خوب و مهربانم آقای پروانه مهاجر، برادر خوبم آقا سید محسن گرامی٬ برادر خوبم آقای غفاری بزرگوار، آقا سامی گرامی٬ ورودی 84 عزیزم، عاشق خدا، آقای قرینه بزرگوار٬ منتظر مهربانم، صهبای صفا عزیزم، فاطمه خانم٬ خسته دل، آشنای غریب خوبم، تولد دوباره مهربانم، ٬11 آقا سید٬ گروه ایرانشناسی و آقای خانگل‌زاده گرامی. از لطف همگی ممنونم.

     

    + نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:50  توسط آمون  |