تبليغاتX
هفت شهر عشق - صبحانه!

    follow me on Twitter




    باغچه سازمان - با MP4 گرفتم!   باغچه سازمان - با MP4 گرفتم!   باغچه سازمان - با MP4 گرفتم!   فضاي سبز در خون‌مون - با موبايل گرفتم!

    ديشب تا صبح چشم رو هم نگذاشتم! به قول ندا جغد ديدي؟ چشمام اونطوري بود!! تنم اونقدر سنگين بود كه احساس مي‌كردم مالكيتش دست من نيست. مشت هم كه مي‌كوبيدم انگار نه انگار اين عضلات چهار سر مال منه!!! از شدت سنگيني درد مي‌كرد. تا صبح انواع و اقسام فكرا كردم! جالبيش اينه به هر كي ميگم مي‌گه كار سنگين كردي؟!! اما دريغ از يه پياده روي ساده! البته ممكنه به قول اون اس ام اس معروف تو خيال بعضيها زياد آمد و شد كرده باشم!!!! بزار خيال كنم بزار ....!!!!

    خيلي وقت بود اينقدر راحت برا نماز صبح بيدار نشده بودم. البته ديشب هم نخوابيدم كه بخوام راحت بيدار شم اما نماز دلچسبي بود. 6 نشده بود كه داشتم براي اومدن به سازمان حاضر مي‌شدم. و هنوز 6 و نيم نشده بودم كه زدم بيرون!!

    من: فاطمي .... ويژژژژژژژژژ (صداي ماشين بود!)

    من: فاطمي ......... و .......

    عاقبت يه پژو اومد كه راننده‌اش خانم بود! اصولا چون از رانندگي خوشم نمياد از رانندگي خانمها هم احساس راحتي ندارم هر چند خانمها قانونمند تر از ...... بگذريم حوصله جر و بحث ندارم!!!

    بعد از اون بارش سنگين برف تو زمستون پارسال كه مجبور شدم با آژانس بانوان رفت و آمد كنم ديگه سوار ماشيني كه خانم راننده‌اش باشه نشده بودم. اولش همون احساس اول رو داشتم اما خدايي تا برسم فاطمي آب تو دلم تكون نخورد. گفتم زمستون ياد اس ام اسهاي زمستوني افتادم همون گاز ما قطع شده و ... يا اون يكي كه مي‌گفت تو يخبندون آدم دست اوني كه بيشتر.... بگذريم.

    هر چند آدم سرمايي هستم اما صبح به يه نتيجه جالب رسيدم. انگار زمستونها گرماي محبت آدمها بيشتره! نظر شما چيه؟

    راستي اين اولين پست از اون فاز روز نوشته كه قبلا در موردش گفته بودم. خيلي مطمئن نيستم كه كارم درسته يا نه برا همين ممكنه همين پست رو هم پاك كنم!!!

    در ضمن رو عكسا كليك كنيد سايز بزرگتر رو مي‌بينيد هر چند با دوربين يه مگا پيكسلي توقع عكس با كيفيت نداشته باشيد!

    الان گیج خوابم....

     

    + نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:17  توسط آمون  |